منطقه ولنجك يكي از مناطق پرخطر تهران محسوب ميشود. زيرا علاوه بر اينكه در كنار گسل شمال قرار گرفته در حاشيه رودخانه ولنجك و پهنه زمين لغزشي دامنه شمال تهران نيز واقع شده است.
ساخت و ساز در منطقه شمال تهران و در ارتفاع بالاتر از يك هزار و 800 متر در حال افزايش است. در حالي كه كارشناسان زلزله شهر تهران از فعال شدن گسل شمال تهران ابراز نگراني ميكنند.
هر چند گسل شمال تهران كه از كرج تا منطقه لواسانات كشيده شده از 200 سال گذشته فعال نشده است. اما بررسيهاي لرزهشناسي و تكتونيك ژئوفورمولوژي نشان ميدهد كه ميتوان انتظار زمينلرزهاي با بزرگي بيش از 7 ريشتر را از حركات اين گسل داشت.
به اعتقاد كارشناسان هم اكنون نگاه جامعي در زمينه خطرهاي طبيعي كه در كلانشهرها رخ ميدهد، وجود ندارد. علاوه بر كمبود نيروي متخصص و آگاه در زمينه زلزله، ساكنان مناطق آسيبپذير نيز همچون شمال شهرنشينان از خطراتي كه آنها را تهديد ميكند بيخبرند.
مناطق كوهپايهاي تهران از منطقه ازگل و دارآباد گرفته تا شمال سعادتآباد و كن همه در معرض خطر زلزله قرار دارند، در حالي كه اين مناطق به دليل دستنخورده بودن بيش از گذشته مورد توجه انبوهسازان قرار گرفته است.
دكتر «مهدي زارع» عضو پژوهشگاه زلزلهشناسي ايران در اين زمينه ميگويد: «در شمال تهران، ساخت و ساز در شيبهاي تند و روي «زون گسل» و «دامنه زمين لغزشي» در حال انجام است. اين ساخت و سازها در محدوده رودخانهها نيز انجام ميشود. به عنوان مثال منطقه ولنجك يكي از مناطق پرخطر تهران محسوب ميشود. زيرا علاوه بر اينكه در كنار گسل شمال قرار گرفته در حاشيه رودخانه ولنجك و پهنه زمين لغزشي دامنه شمال تهران واقع شده است. از اين نظر خود نمايشگاهي از بلاياي طبيعي است.»
منطقه «اوشون و فشم» و ارتفاعات لواسان و شمشك نيز يكي از مناطق پرخطر شمال پايتخت به حساب ميآيند. در عين حال به دلايل جاذبههاي طبيعي خود قابليت مجتمعهاي گردشگري را داشتهاند.
زارع ادامه ميدهد: «علاوه بر اين، جاده فشم به ميگون در شمشك نيز، به دليل وجود پيستهاي اسكي و هتلهاي متعدد و آب و هواي كوهستاني هميشه براي تقويتها جذاب بودهاند. به همين دليل ساخت بناهاي بلندمرتبه در اين دره تنگ از دو سال گذشته به ساخت و سازهاي ديگر افزوده شده است. در حالي كه منطقه ميگون روي سطح گسل مشا ساخته شده و منطقههاي فشم و شمشك به لحاظ نزديكي به اين حوزه، در معرض خطر هستند. گسترش ساخت و سازها در اين منطقه در حالي ادامه دارد كه جاده فشم تا ميگون، يك جاده درجه دو و با عرض كم است كه در هنگام حادثه با انسداد جاده به يك فاجعه انساني تبديل ميشود.»
محدوده ميان كوه و دشت تهران محدوده گسل شمال تهران اعلام ميشود. در حالي كه در تمام منطقه شمالي تهران ساخت و سازها ادامه دارد. منطقه شمال پايتخت هماكنون قناتكوثر، استخر و باغ اناري را پشت سر گذاشته و به سمت گردنه قوچك در حال پيشروي است.
دانشيار پژوهشكده زلزلهشناسي در اين زمينه عنوان ميكند: «در منطقه سوهانك و ازگل در تمامي دامنهها و كوهپايهها ساختمانهاي بلند و آپارتمان در ولنجك در ارتفاعي بالاتر از تلهكابين توچال روي شيب و در حريم رودخانه، در محدوده شمال پونك و حصارك تمامي دامنههاي لغزشي و در دامنههاي روستاهاي كهن ساخت و ساز انجام شده به طوري كه كل منطقه گسل از برج و ساختمان پوشيده شده است. در حالي كه ساخت و ساز در محدوده گسل به دليل احتمال گسيختگي مستقيم گسل و جنبشهاي خيلي شديد، بايد ممنوع شود. البته هميشه در هنگام اين اظهارنظرهاي كارشناسي "استفاده از روشهاي ويژه مهندسي" راهحل ساخت و ساز در محدوده گسل عنوان كردهاند. در حالي كه ساخت شهرك و ساختمانهاي معمولي به هيچ وجه بر مبناي استاندارد سازههاي خاص همچون سد و نيروگاه صورت نميگيرد.»
اين كارشناس تاكيد ميكند: «براي حفظ امنيت در منطقه گسل شمال تهران، بايد در حريم دست يك كيلومتر به سمت جنوب يا فرو ديواره و 2 كيلومتر به سمت شمال يا فراديواره فضاي سبز ايجاد كرد.»
درسهايي از زلزله پاكستان
هميشه در هنگامي كه زلزلهاي چه در داخل و چه در خارج كشور رخ ميدهد، مسوولان به فكر چاره براي زلزله و گسلهاي تهران ميافتند. اما مدتي بعد راه چارهها و اظهارنظرهاي كارشناسان به فراموشي سپرده ميشود.
زارع با انتقاد به اين شيوه برخورد ميگويد: «نكته اول راههاي ارتباطي است تا حدود 60 ساعت پس از زلزله اصلي در منطقه كشمير راههاي ارتباطي با ساير مناطق بسته بود. براي ما كه بسياري از مناطق لرزهخيزمان در نواحي كوهستاني قرار دارد. هر حادثه مشابهي ميتواند منجر به فاجعه شود. در زلزله پاكستان يك ساختمان بلندمرتبه كه حدود 100 كيلومتر از مركز زلزله قرار داشت، فرو ريخت. در فاصله يكصد تا يكصد و پنجاه كيلومتري شهر تهران چه تعداد از ساختمانهاي بزرگ و بلندمرتبه قرار دارد؟ آيا كيفيت ساختمانهاي بلندمرتبهها تا چه ميزان با كيفيت اين قبيل ساختمانها متفاوت است؟»
اين كارشناس زلزله ادامه ميدهد: «به طور معمول پس از بحرانهاي طبيعي در كشورهايي مثل ما و پاكستان، بينظمي و سردرگمي در مديريت رخ ميدهد و از نيروهاي غيرمتخصص در جستوجو استفاده ميشود. در حالي كه هم بايد نيروي متخصص در اين زمينه ترتيب كرد و هم تجهيزات و امكانات لازم را فراهم كرد. البته آموزش و افزايش آگاهي مردم در درجه نخست اهميت قرار دارد.»
سوال اصلي كه در هنگام صحبت از زلزله و بحران به ميان ميآيد اين است كه چرا با وجود توصيههاي فراوان كارشناسان و تشكيل ستادهاي بحران براي مديريت شهري، اقدامات لازم انجام نميشود.
زارع در پاسخ به اين سوال ميگويد: «در حال حاضر تمام طرحهاي كاربري شهري توسط شهرسازان و برخي جغرافيدانان شهري تهيه ميشود. در اين ميان زمينهاي خطرناكي كه از ديد مهندسان زلزله خطرناك تلقي ميشود. داراي كاربري مناسب براي ساخت و ساز تشخيص داده ميشود. در حالي مهندسان زلزله و زلزلهشناسان در اين ميان فراموش شدهاند. اگر مخاطبان درست انتخاب شوند، در اظهارنظرهاي كارشناسي نيز نتيجه خواهد داد.»
: ساختمان به عنوان سرپناه، سرمايه ملي است و حفاظت از سرمايههاي ملي بر آحاد ملت واجب است. از ديرباز كه ساختمانسازي رونق گرفت در كنار آن تعمير، مرمت و نگهداري بنا نيز مطرح شد و پيشرفت كرد. اما متاسفانه در دههها و شايد سده اخير علاوه بر اين كه در ساخت بنا، خصوصا بناهاي آجري غيرمسلح كه در كشور به شدت رواج دارد اصول سازهاي كه بايد رعايت شود، به فراموشي سپرده ميشوند. مقوله تعمير، مرمت و نگهداري نيز گرفتار غربت شدهاند. به گونهاي كه حتي در سيستمهاي مديريتي كه بودجههايي براي تعمير و نگهداري به طور خاص اختصاص ميدهند بعضي از مديران سطح پايين، صرف اين بودجهها را در كارهاي نوسازي، از افتخارات خويش ميدانند. بنابراين حاصل كار اين ميشود كه با انبوهي ساختمان بدون كيفيت مواجه باشيم و در هر حادثه طبيعي به خصوص زلزله بناهايي كه بايد سرپناه مردم باشند بر سر آنان خراب شوند.
بسياري بر اين اعتقادند كه براي داشتن ساختمانهايي مطلوب نياز به طراحي خوب، مصالح خوب، مجري خوب (داراي امكانات و نيروي انساني زبده) و ناظر خوب است. بعضي ديگر با دقتنظر بيشتر، مكانيابي خوب را نيز مقدم بر موارد فوق ميدانند.
در حقيقت كوتاهي در انتخاب مطلوب هر يك از عوامل، ساختماني فاقد كيفيت مطلوب را حاصل ميكند اما كوتاهي در نگهداري بنا، ساختمان بسيار خوب را نيز در درازمدت به سوي ويراني سوق ميدهد.
اهميت نگهداري بنا براي انسانهاي ديرين كه با سختي و مشقت فراوان و با صرف وقت بسيار به احداث سرپناهي براي خويش ميپرداختند بسيار روشن بوده و در هر عصر و زماني بسته به مصالح و تكنيكهاي زمان خويش روشهايي را در اين زمينه ابداع كردهاند. هماكنون نيز در سطح جهان به اين مقوله بسيار اهميت داده ميشود و اصولا براي نگهداري هر سازه دستورالعمل خاصي وجود دارد. از جمله بازرسيهاي دورهاي بناها يا رنگآميزي دورهاي سازههاي فلزي عريان از قبيل پلهاي فلزي اما متاسفانه در كشور ما كه روزگاري مهد تمدن جهان بوده و هماكنون نيز نيروي كيفي ارزشمندي را در دامان خويش ميپروراند از سالها پيش به مقوله نگهداري، نامهرباني شده و شايد بتوان گفت كه به طور عمده به فراموشي سپرده شده است.
تاكنون به كرات شاهد بيتوجهي به پلهاي بتني آسيبديده در اثر ضربه وسايل نقليه سنگين و سازههاي فلزي كه در معرض خوردگي قرار گرفتهاند شكست ساختمانهايي كه دچار نشست پي شده و يا خرابي ساختمانهايي كه در معرض رطوبت بالارونده قرار گرفتهاند و صدها مورد ديگر بودهايم.
دستهبندي سريع روشهاي نگهداري بنا
روشهاي نگهداري بنا به دو دسته كلي تقسيممي شوند. روشهايي كه در ساخت ساختمان نوساز اعمال و يا پس از اتمام بنا و قبل از بهرهبرداري بر آن اعمال ميشوند تا دوام بنا را در مقابل عامل جوي و شرايط محيطي كه در معرض آن قرار ميگيرند، به طور قابل ملاحظهاي افزايش دهند.
از جمله اين روشها، زهكشي كردن كف ساختمانها و محدوده پيرامون آنها به گونهاي است كه رطوبت بالارونده به كفها و ديوارهاي بنا رسوخ نكرده، موجبات خرابي زودرس آنها را فراهم نياورد. امروزه اين امر به صورت بلوكاژ كف و عايقكاري كرسي ديوارها، انجام ميشود.
روكش كردن سطوح كف و ديوارها با مواد با سختي فرسايشي بسيار يا غيرقابل نفوذ رطوبت امروزه براي محافظت كفهاي صنعتي از لايه نهايي از جنس بتن سخت و يا با افزودن موادي از قبيل اكسيد آهن به بتن اين لايه و يا استفاده از يك روكش بسيار نازك از جنس مواد پليمري بسيار مقاوم در مقابل فرسايش استفاده ميكنند و يا از انواع سيستمهاي عايقبندي رطوبتي براي محافظت سطوح مختلف ساختمان و يا روكشهاي پليمري خاص براي محافظت در مقابل فرسايش و نفوذ رطوبت در سطح ديوارها و ساير سطوح بهره ميبرند.
ضد زنگ زدن مقاطع فولادي در سازههاي امروزي از ديگر مثالهاي نگهداري از اين مقوله است.
درگذشته نيز استفاده از سنگفرش و يا آجرفرش براي فرش كف به دليل مقاومت بالا در مقابل فرسايش، علاوه بر محاسن ديگر، استفاده ميشده و روي ديوارها استفاده از اندود كاهگل و سيم گل و از اين قبيل و يا نصب بوتههاي خار در سطوح ديوارهاي خارجي بنا و يا دور تا دور جانپناه بام براي محافظت ديوارها در مقابل باد و باران و يا استفاده از پوشش كاه گل و يا گل و نمك بر پشتبامها و توجه به شيببندي مناسب آنها براي محافظت بام در مقابل نفوذ رطوبت و فرسايش سازه بام، ابزارهايي كارآمد در نگهداري بنا در زمان خويش تلقي ميشدند.
همچنين در سازههاي چوبي، از چوبهاي خاص مقاوم در مقابل شرايط جوي و نيز حمله موريانه و از اين قبيل استفاده ميشد و يا تكنيكهايي از قبيل نيمسوز كردن سرچوبها (محل نشيمن آنها بر ديوارها) در ساختمانهايي با ديوارهايي با مصالح بنايي و سقفهاي به اصطلاح تختهپوش كه متكي بر تيرهايي از جنس چوپ گرد بودند، مورد استفاده قرار ميگرفت تا دوام سازه را در مقابل شرايط مخرب افزايش دهد.
استفاده از عناصر محافظ از نوع طبيعي يا مصنوعي همچون كاشت درختان مقاوم در مقابل باد در اطراف بنا و يا ساخت ساختمان در پناه كوه و ... مثالهايي از اين دستهاند. اين روشها چه در قديم و چه در حال حاضر مورد كاربرد بوده و هستند.
_ روشهايي كه بعد از ساخت بنا، در زمان بهرهبرداري، براي نگهداري از بنا اعمال ميشوند از بحث كاربرد مطلوب از فضاها و توجه به استفادههاي نابجا از بناها كه بگذريم، به دستورالعملهايي ميرسيم كه براي كنترلهاي دورهاي هر بنا لازم است و روشهايي كه به شكل دورهاي براي محافظت از بنا مورد نياز است.
بازديد دورهاي و منظم قسمتهاي مختلف و به خصوص حساس بناها، رنگآميزي دورهاي سازههاي فولادي عريان همچون پلهاي فلزي و از اين قبيل، مثالهايي از روشهاي نگهداري بنا در اين عصر است.
تجديد كاهگل ديوارها، به خصوص ديوارهاي بيروني، به صورت دورهاي و يا تجديد كاهگل و يا گل و نمك پشتبامها به صورت سالانه و يا هر چند سال يكبار از جمله روشهاي نگهداري از اين دست هستند كه در ساليان پيش رايج بوده و هماكنون نيز براي ساختمانهاي بنايي قديمي كاربردي هستند.
تجديد سفيدكاري فضاهاي داخلي ساختمان، از روشهاي قديمي كاربردي در زمان حال است و تجديد رنگ فضاهاي داخلي ساختمان، از روشهاي اين زمانه است كه در اين دستهبندي جاي ميگيرد. ترميم، تعمير موضعي و كلي در مواقع لزوم نيز از ابزارهاي نگهداري تلقي ميشوند.
نگاهي به گذشته
در گذشته با توجه به محدوديتها و مشكلاتي كه در ساخت بنا وجود داشته و سطح توقعات پايينتر مردم، به مقوله نگهداري بيشتر توجه ميشده. همانگونه كه ذكر شد علاوه بر تمهيدات اعمال شده در ضمن احداث بنا براي دوام بيشتر آن در مقابل عوامل جوي و شرايط محيطي، روكشهاي لازم براي سطح بيروني ديوارها و يا بامها در زمانهاي لازم و عمليات ترميم و تعمير در مواقع ضروري انجام ميشده به گونهاي كه بر پيكر ساختمانهاي قديمي ميتوان آثار اين مرمتها و تعميرات را مشاهده كرد.
شايد يكي ديگر از دلايل توجه به اين مساله، آسيبپذيربودن بناهاي ياد شده به خصوص به دليل نوع مصالح آنها بوده است. همچنين مسايل فرهنگي و اعتقادات مذهبي در اين امر تاثير بسزايي دارد به طور مثال وقتي اسراف عملي حرام است و انسان معتقد بر اين باور است كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد در جلوگيري از اسراف و از بين رفتن مال به طريق بيهوده، تلاش ميكند و نگهداري را امري مقدس ميداند.
بنابراين خارج از انتظار نيست در شرح حال حاكمان گذشته وقتي مورخان به ذكر كارهاي عمراني ايشان ميپردازند، ترميم، تعمير و توسعه بناهاي مهم را نيز در رديف امور عمراني اين شخصيتها به حساب آورند.
جالب توجه اين است كه مصالح به كار رفته در ساخت و سازهاي قديمي، طبيعي و يا با فنآوري ساده بوده در صورت تخريب بنا به راحتي قابل بازيافت بودهاند. مصالحي از قبيل سنگ و گل، چوب و حتي آجري كه با ملات گل و ريگ در بنا به كار رفته، به راحتي قابل تميز كردن و استفاده مجدد در تعمير و يا ساخت بنا هستند و در غير اين صورت نيز به راحتي ميتوان به گونههاي ديگري آنها را به كار گرفت و حتي نخالههاي ملاتهاي آهكي را ميتوان تا حدودي مورد استفاده مجدد قرار داد و شايد مشكلدارترين نخاله ساختماني كه از تخريب بعضي از ساختمانهاي قديمي ميتواند توليد شود از جنس كاشي و گچ باشد كه نسبت به نخالههاي ملاتهاي سيماني، به مراتب تميزترند و دفع آنها در محيط، مشكل زيستمحيطي كمتري را ايجاد ميكند. همچنين در روند توليد اين مصالح، ميزان آلودگي محيطزيست به مراتب كمتر از ميزاني است كه در روند توليد انواع مصالح امروزي از قبيل آهن و سيمان و غيره ايجاد ميشود.
نظري به وضع موجود
با پيشرفت دانش فني و عرضه انواع مصالح مقاومتر، بادوامتر و با كارآيي بيشتر در شرايط محيطي مختلف، از قبيل آهن، سيمان، آلومينيوم و ... و انواع مصالح پليمري و غيره و نيز انواع وسايل مكانيزه و تحول اساسي در تكنولوژي ساخت و ساز، اهميت مقوله نگهداري بنا نيز جايگاه برتري يافته است، چه علاوه بر بالا رفتن قابل توجه هزينههاي نسبي در ساخت بنا با اين مصالح، بازيافت عموم نخالههاي ساختماني حاصله از تخريب ساختمانهاي ساخته شده با اين مصالح بسيار مشكل و هزينهبر بوده و لااقل در كشور ما غيرقابل بازيافتند و دفع آنها در محيط نيز جز آلودگي محيطزيست حاصلي ندارد. از طرف ديگر روند توليد اين مصالح، چنانكه در بخش قبل ذكر شد با آلودگي قابل توجه محيطزيست همراه است.
تكنيكهاي نگهداري و از جمله تكنيكهاي ترميم، تعمير و مقاومسازي، خصوصا در سالهاي اخير، پيشرفت قابل توجهي كرده و روز به روز روشهاي جديدتر و بهتر به جامعه بشريت ارايه ميشود.
متاسفانه در كشور ما سالهاست كه با هجوم فرهنگ غرب و بريدگي فرهنگي و اغتشاش در امور مختلف از جمله ساخت و ساز، وضعيتي نامطلوب و دور از شأن ملت ايران و دور از اعتقادات مذهبي اصيل، برقرار شده، در ساخت بناها، از مصالح، به صورت بهينه و متناسب استفاده نميشود و حفاظتهاي لازم از مصالح و سطوح بنا صورت نميپذيرد. به عنوان نمونه در كاربرد مصالح، حيف و ميل زيادي صورت ميگيرد و در جريان ساخت، بيش از حد معقول، نخاله توليد ميشود و يا سطوح آهني خصوصا مقاطع فولادي مورد كاربرد در سازه بنا يا بدون پوشش محافظ به كار ميروند و يا بدون تميز كردن كامل سطوحشان از زنگزدگي و انواع ديگر آلودگي، با ضدزنگ پوشانيده ميشود. روي سطوح تمام شده توجهي به شرايط محيطي مختلف كه بنا در معرض آن قرار ميگيرد، نميشود و به تنها چيزي كه توجه ميشود زيبايي ظاهري اين سطوح داخلي و خارجي است. بنابراين حاصل كار ساختمانهايي است كه نه تنها در مقابل حوادث طبيعي از قبيل زلزله به هيچ وجه قابل اطمينان نيستند، بلكه در شرايط عادي نيز سرعت استهلاك آنها بالاست.
از طرف ديگر كنترلهاي دورهاي و انجام عمليات لازم براي نگهداري بنا، از جمله ترميم و تعميرهاي به موقع حتي در ساخت و سازهاي دولتي، عموما مقولهاي فراموش شده است و حتي در بسياري موارد، كاربري سازه نيز به صورت صحيح رعايت نشده و سازههاي بسياري را ميتوان يافت كه در معرض كاربريهايي قرار گرفتهاند كه به هيچ وجه براي اين شرايط طرح نشده و تحمل چنين شرايطي براي آنها، حاصلي جز استهلاك زودرس و خرابيهاي احتمالي، در بر ندارد.
با اينكه سازمان مديريت و برنامهريزي كشور بودجههايي خاص به طور سالانه براي نگهداري بناها تعريف و در اختيار دستگاههاي دولتي قرار ميگيرد، بسياري از مديران رده پايين، سعي در صرف اين بودجهها در مسير نوسازي كرده، به جاي صرف اين پولها در مسير صحيح، نگهداري ساختمانهاي موجود و توانبخشي احتمالي آنها، ساختمانهاي مشكلدار و بعضا نيمهكاره ديگري را برپا كرده، مشكلي را بر مشكلات موجود دستگاه افزودهاند. متاسفانه تفكر حاكم بر جامعه نيز عموما در جهت تشويق اين مديران و مأيوس كردن مديراني بوده كه به دور از هرگونه خودنمايي و تبليغات، صادقانه تمام هم خويش را صرف موجوديها كرده و در جهت رفع نواقص متقدمين خويش برآمدهاند. به نظر ميرسد كه در حال حاضر اين امر به صورت يك معضل فرهنگي درآمده باشد به گونهاي كه هرگاه در مراسم توديع يك مدير، گزارشي بلندبالا از كميته ساخت و ساز را شاهد باشيم، تحسين جمعي را مشاهده خواهيم كرد ولي در مقابل، توضيحات مدير ديگري كه از كيفيت سخن بگويد و ليستي از عمليات ترميم، تعمير و مقاومسازي، در گزارش خويش داشته باشد، توجه چنداني را برنميانگيزد. به عنوان نمونه بارز اين مشكل فرهنگي، نگاه كلي به سازمان ميراث فرهنگي در سطح جامعه است كه خلاف پيشرفت بسياري كه خصوصا در دو دهه اخير در اين رابطه داشتهايم، هنوز با جايگاه در خور خويش بسيار فاصله دارد. زيرا در كارنامه اين سازمان، به حق تنها مقوله موجود و تعريف شده، مقوله نگهداري است و به ندرت ميتوان مقوله نوسازي را به صورت توسعه بنا در اين كارنامه ديد.
محمد فروغي
عضو هيات علمي دانشگاه يزد
كارشناسان بسياري خطر سيلاب براي تهران را چندان دور از ذهن نميدانند.
سيلابي همچون «سيل گلابدره» كه در سال 66 روي داد و خسارتهاي فراواني به مناطق شمال تهران وارد كرد، به طور كامل قابل پيشبيني و به وسيله روشهاي سازهاي و غيرسازه اي قابل پيشگيري بود.
دكتر مهدي زارع، عضو پژوهشگاه بينالمللي زلزلهشناسي، سيل را خطري ميداند كه پس از زلزله شمال تهران را تهديد ميكند. زيرا اين منطقه به دليل موقعيت كوهستاني خود پتانسيل بالايي براي بحران وقوع سيلاب دارد.
حاشيه رودخانههاي شمال پايتخت، مثل دره دربند و دركه پر از رستورانهايي است كه تا حاشيه رودخانه آمدهاند و در صورت وقوع سيلاب نخستين مناطق حادثه ديده خواهند بود.
دكتر زارع در اين زمينه ميگويد: «ساخت و ساز در درههاي شمال شهر منطقه حاشيه رودخانهها و پايين دست آن را به شدت در معرض خطر سيل قرار ميدهد. كما اين كه زلزلهخيزي منطقه به طور طبيعي بر شدت امكان بروز سيل و اثرات تخريبي آن خواهد افزود.»
خطر سيلاب خلاف زلزله قابل پيشبيني است و بر اساس نقشههاي «پيشيابي»، ميتوان خطر طغيان رودخانهها را اعلام كرد.
زارع ادامه ميدهد: «براي پيشبيني سيل كارهاي مطالعاتي بسياري ميتوان انجام داد كه هنوز اقدامي در اين زمينه صورت نگرفته است. بايد نقشههايي براي پهنهبندي خطرهاي زيست محيطي و نقشههاي دقيقي از حريم رودخانهها تهيه كرد تا در شهرداريها و در هنگام صدور پروانه قابل استناد باشد. علاوه بر اين مطالعات جامعي در زمينه مديريت خطرپذيري و با استفاده از سيستم اطلاعات جغرافيايي، براي تهران مورد نياز است.»
شايد در گذشته خطر سيلاب تا اين حد تهران را تهديد نميكرد. اما امروز افراد بسياري در دشت تهران ساكن هستند و فعاليتهاي آنها موجب افزايش پتانسيل سيلاب شده است. اما امروزه مشخص شده مهار كامل اين خطر اگر امكانپذير هم نباشد با مديريت آن ميتوان خسارتهاي وارد شده را به حداقل رساند.
هانيه خدايي كارشناس در زمينه مديريت سيلاب ميگويد: «امروز در دنيا از روشهاي سازهاي و غيرسازهاي براي مقابله با سيلاب آثار ناشي از آن استفاده ميشود كه «تلاش براي كاهش سيلاب» يك روش سازهاي و كاهش آسيبپذيري سيلاب به وسيله ايجاد آمادگي روش غيرسازهاي محسوب ميشود. روشهاي سازهاي بر مبناي حفاظت فيزيكي همچون ساخت آب بند و سد عمل ميكند. اما روش غيرسازهاي به منظور دور كردن خطر اين حادثه طبيعي از مردم و قبل از وقوع آن انجام ميشود.»
اين كارشناس كه به تازگي كتابي نيز در زمينه مديريت غيرسازهاي سيلابهاي شهري ترجمه كرده است، ادامه ميدهد: «روشهاي غيرسازهاي به دليل كم هزينه بودن و امكان اجراي آن فراگير آن در مناطق شهري در بسياري از كشورها توصيه ميشود. اما آن چه امروز در تمام دنيا توصيه ميشود تلفيق روش سازهاي و غيرسازهاي است. زيرا بازدهي فعاليتها را بالاتر ميبرد.»
تهيه نقشههاي خطرپذيري مناطق در برابر سيلاب افزايش آگاهي عمومي نسبت به اين پديده تهيه نقشه و اجرايي كردن بيمه سيلاب از جمله اين روشهاست.»
موضوع بيمه سيلاب و هشدار پيش از وقوع آن در مورد 6 رودخانه بزرگ در كشور در حال پيگيري است. اما مديريت شهر تهران هنوز اقدامي در اين زمينه انجام نشده است. هر چند وقوع سيلاب در تهران و در آستانه سالي كه زمستان آن چندان پر باران نبود، كمي دور از ذهن است. اما نبايد فراموش كرد سيل گلابدره خرداد ماه سال 66 رخ داد و همگان را شگفتزده كرد.
جمهوري فدرال هند كه هفتمين مساحت در بين كشورهاي جهان را داراست از 32 ايالت تشكيل شده است. (هفت ايالت دهلي، چانديگار، جزاير آندامان و نيكوبار، جزاير لاكشاد و يپ يونديچري، دامان ديو و نادرا ـ ناگار هاوالي به نام سرزمينهاي متحده خوانده ميشوند و با حكومت مركزي داراي رابطهاي ويژه هستند) كه اندازه ايالتها متفاوت هستند. ايالت ماريا پرادش كه بزرگترين ايالت هند است شامل 45 بخش از مجموع 441 بخش در سطح كشور است، در حالي كه ايالت گوا، فقط 2 بخش را شامل ميشود. يك بخش به طور متوسط بين يك تا 2 ميليون نفر جمعيت دارد كه به نوبه خود به زير بخشها و تالوكا تقسيم ميشود. (هر زيربخش 2 تا 7 تالوكا را شامل ميشود).
ايالت اوتارپرادش بيش از يك ميليون نفر جمعيت دارد. در حالي كه جمعيت آرديخال پرادش كمي بيش از يك ميليون نفر است.
در هند 12 كلانشهر و 204 شهر با جمعيت بين يكصد هزار تا يك ميليون نفر وجود دارد تمامي 216 مناطق شهري داراي تشكيلات شهرداري هستند. ليكن فقط در حدود 80 منطقه شهري داراي تشكيلات برنامهريزي مجزا هستند.
چارچوب قانوني حكومتهاي محلي و برنامهريزي توسعه شهري
در كشور هند، برنامهريزي توسعه و مديريت شهري در مسوليت دولتي ايالتي است. دولتهاي ايالتي موظفند تا قوانين خود را بر اساس قوانين برنامهريزي و توسعه شهر و منطقهاي فدرال مطابقت دهند. قوانين ايالتي به وزير توسعه شهري ايالتي قدرت تشكيل نهادهاي برنامهريزي و مديريت ايالتي، منطقهاي، كلانشهري، شهري و واگذاري مسئوليتها را به آنها ميدهد. اصلاحيه 74 قانون اساسي هند كه در سال 1992 به تصويب رسيد به دولتهاي ايالتي توصيه ميكند.
به شهرداريها قدرت و اختيارات لازم جهت عملكرد خودمختار همچون واگذاري قدرت و مسئوليتها به آنها در قبال وظايف زير داده شود: 1. تهيه برنامههايي جهت توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي، 2. انجام فعاليتها و وظايفي كه به صورت فهرستوار در قسمت ششم با عنوان «ساختار حكومتهاي محلي» آمده است.
تعريف برنامهريزي توسعه شهري و اهداف آن
تغييرات در استفاده از زمين، ساختمان و يا توسعه كه در قانون برنامهريزي شهري و منطقهاي ايالات تعريف شده است عبارتست از «انجام عمليات ساختماني، مهندسي، معدني و غيره روي زمين و يا انجام تغييرات در كاربري ساختمان و زمين»
اين تعريف موارد تفكيك زمين، مسكن، ساختمانهاي صنعتي، كنترل تراكم، سطح زيربنا و ارتفاع، مقررات پاركينگ، حفاظت از اماكن تاريخي را شامل ميشود.
اين تعريف مواردي همچون حفظ و نگهداري جادهها، تغييرات و يا اضافات داخلي ساختمانها را شامل نميشود.
توسعه شهري شامل تملك زمين، توسعه زمين، مراحل صدور پروانه و ساخت و ساز و اعمال قوانين تفكيك زمين و مقررات ساختماني ميشود.
نظام برنامهريزي فضايي
بر اساس قانون اساسي هند تمامي مسائل مربوط به برنامهريزي كالبدي در زمره موضوعات ايالتي بوده و 32 ايالتي كه هند را تشكيل ميدهند موظفند قوانين برنامهريزي شهري و منطقهاي و قوانين توسعه خود را به هنگام كنند. اين قوانين بر اساس قوانين برنامهريزي شهري و منطقهاي و همچنين قوانين توسعه كه از سوي دولت مركزي تهيه ميشود، نسخهبرداري ميشوند.
بر اساس قوانين فوق هياتهاي ايالتي برنامهريزي شهري و منطقهاي تحت رياست و زير نظر مسئول توسعه شهري و معاونت برنامهريز كل شهر/ منطقهاي و يك تعداد اعضاي رسمي و غيررسمي ايجاد ميشوند اين هيات اختيارات برنامهريزي در سطح ايالتي، منطقهاي، زيرمنطقهاي، كلانشهري، شهري، منطقهبندي و برنامههاي اجرايي را يا به واحدهاي حكومت محلي و يا بخش واگذار كرده و يا به نهادهاي جداگانهاي كه براي عهدهگيري مسئوليت برنامهريزي در سطح محلي ايجاد ميشوند تفويض ميكند.
•برنامهريزي فضايي در سطوح مختلف و به صورت زير انجام ميگيرد:
دولت مركزي از طريق غيرمستقيم يعني توزيع بودجه برنامهريزي به ايالتها و به طور مستقيم يعني تهيه قوانين برنامهريزي توسعه جهت الگوبرداري ايالتها در برنامهريزي فضايي شركت ميكند. نهادهاي برنامهريزي در اين سطح عبارتند از كميسيون برنامهريزي وزارت توسعه شهري و سازمان مركزي برنامهريزي شهري و منطقهاي.
•ايالتها در سطح برنامهريزي فضايي بسيار فعال است و مسوليت تهيه طرحهاي استراتژيك، طرحهاي منطقهاي، طرحهاي ناحيهاي و طرحهاي زيرناحيهاي را بر عهده دارند. به علاوه دولت ايالتي در اين سطح منابع ضروري جهت برنامهريزي را به نهادهاي مسئول (در سطوح مختلف از جمله طرح توسعه منطقهاي، زيرمنطقهاي، ناحيهاي، زيرناحيهاي، منطقه كلان شهري و شهري) تخصيص دهد.
مسئوليت برنامهريزي در سطح ايالتي بر عهده برنامهريز كل شهري و منطقهاي ايالتي و دپارتمان ايالتي برنامهريزي شهري است.
•سطح محلي خود از سطوح مختلفي به ترتيب زير تشكيل يافته است: منطقه كلانشهري/ ناحيه، تالوكا/ منطقه شهري، كلانشهر، حوزه كلانشهري/شهر، واحدهاي همسايگي. مطابق سطوح ياد شده طرحهاي مختلفي از جمله طرحهاي ساختاري منطقهاي، طرحهاي ساختاري شهري و طرحهاي كاربري زمين در سطح منطقه و طرحهاي اجرايي تهيه ميشوند.
از سوي ديگر از لحاظ اجرايي در هند وظيفه توسعه اراضي بر عهده بنگاههاي بهساري، بنگاههاي توسعه، دپارتمانهاي دولتي است در حالي كه وظيفه حفظ و نگهداري و ارايه خدمات بر عهده شهرداريها گذاشته شده است.
چنانچه مشخص است از سويي وجود نهادهاي مختلف برنامهريزي، اجرايي و مديريتي و از سوي ديگر عدم وجود اختيارات كافي براي حكومتهاي محلي موجب ناهماهنگي بين نهادهاي مختلف برنامهريزي ميشود چنانچه در نظام برنامهريزي هند مشخصا بين برنامههاي اقتصادي وزارتخانههاي بخشي در سطح ملي، ايالتي و يا ناحيهاي با طرحهاي ساختاري و يا جامع شهري شكاف وجود دارد.
•تمركز اختيارات برنامهريزي در سطح ايالتي باعث شده كه حكومتهاي محلي ضعيف مانده و مشاركت مردمي در سطحي ضعيف انجام گيرد با توجه به مشكلات فوق در سال 1992 دولت مركزي اقدام به انجام اصلاحاتي در قانون اساسي در جهت افزايش قدرت حكومتهاي محلي كرد. بر اساس اصلاحيه مواد 73 و 74 قانون اساسي، برنامهريزي شهري از جمله اعمال مقررات كاربري زمين، بهبود وضعيت حاشيهنشيني و ارايه خدمات به فهرست مسئوليتهاي شهرداريها افزوده شده است و به علاوه، مسوليت تهيه و اجراي تهيه طرحهاي توسعه محلي بر عهده حكومتهاي محلي گذارده شده است.
نقش حكومتهاي محلي و مردم در تهيه و بررسي طرحها
- در روند تهيه تمامي طرحها و يا به صورت نهايي قبل از آنكه طرحها جنبه قانوني به خود بگيرند ميبايست از طريق تشكيل «جلسات رسيدگي به شكايات عمومي» به اعتراضات وارده رسيدگي شود.
اصولا تغييرات و اصلاحات جزيي در طرح به وسيله نهاد مسئول تهيه طرح انجام ميپذيرد، ليكن اصلاحات عمده به وسيله هيات برنامهريزي ايالتي صورت ميگيرد (هيات تصميم ميگيرد كه كدام اصلاحات جزيي و كداميك عمده هستند) اعتراضات و شكايات مردم، سازمانها و شركتها در اين چارچوب مورد بررسي قرار ميگيرند. ميتوان از تصميمات مقامات برنامهريزي به هيات برنامهريزي ايالتي شكايت كرد از سوي ديگر اعتراض به تصميمات هيات برنامهريزي ايالتي از سوي دولت ايالتي مورد بررسي قرار ميگيرد.
- طرحهاي جامع شهري و منطقهاي بعد از سال 1957 در هند متداول شده است و پس از سال 1960 تهيه طرح كاربريهاي زمين نيز در اولويت قرار گرفته است.
- مشاركت مردمي در تهيه و بررسي طرحها تا قبل از سال 1992 كه اصلاحيههايي به مواد 73 و 74 قانون اساسي در جهت افزايش قدرت حكومتهاي محلي افزوده شد ميزان آن بسيار ضعيف بود ليكن بر اساس اصلاحيههاي قوانين فوق، شهرداري و پانچاياتها ميبايست نظرات نمايندگان محلي را در تدوين سياستهاي خود لحاظ كنند كه بدين ترتيب مشاركت بيشتر زنان و اقشار ضعيف جامعه تشويق شد.
ساختار حكومتهاي محلي
- اصولا در هند مسوليت نهايي ارايه خدمات محلي برعهده حكومتهاي ايالتي است كه به حكومتهاي محلي واگذار ميشود. ليكن اصلاحيه 74 قانون اساسي هند، عنوان ميكند كه قوه مجريه حكومتهاي ايالتي ميتوانند تا آن حد كه مايل باشند به شهرداريها اختيارات لازم را بدهند تا به صورت خودمختار قدرت عمل داشته باشند.
- وظيفه سياستگذاري و اجراي آن برعهده شوراي منتخب تشكيلات شهرداري است. كل مديريت حكومتهاي محلي از سه جزء شوراي شهرداري، كميته دايمي و نماينده شهرداري تشكيل ميشود. قسمت عمده وظيفه مديريت حكومتهاي محلي به وسيله كميته دايمي (اجرايي) صورت ميگيرد و از وظايف اين كميته رسيدگي به وضع مالي، مالياتي، كسب منابع درآمدي، ارايه خدمات بهداشتي و آموزشي است.
- اعضاي شوراي شهرداريها به صورت مستقيم با رأي مردم انتخاب ميشوند مثلا شوراي شهر دهلي داراي 106 نفر عضو است.
- فقط در كلكته است كه بنابر قانون بنگاه شهرداري كلكته مصوب سال 1980، اين شهرداري داراي يك مديريت سياسي است كه شامل شهردار، معاون شهردار و در حدود 10 نفر عضو تشكيلات شهردار است.
وظايف حكومتهاي محلي
در هند به صورت سنتي قوانين شهرداري دو گروه وظايف برعهده سازمانهاي مسول محلي گذارده شده است: وظايف اجباري و وظايف اختياري. اصلاحيه 74 قانون اساسي هند به قوه مجريه حكومتهاي ايالتي پيشنهاد واگذاري 19 وظيفه را به حكومتهاي محلي كرده است اين وظايف عبارتند از: 1- برنامهريزي شهري 2- اعمال مقررات كاربري و مجوز ساختمان 3- برنامهريزي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي 4- ايجاد جادهها و پلها 5- تامين منابع آب جهت استفادههاي صنعتي تجاري 6- تامين بهداشت عمومي، پاكيزگي و مديريت دفع مواد زايد 7- ارايه خدمات آتشنشاني 8- حمايت از محيطزيست و جنگلهاي شهري 9- حمايت از منافع افراد آسيبديده و معلول جامعه از قبيل معلولان و عقبافتادههاي ذهني 10- بهسازي زائدههاي شهري جامعه از جمله معلولان و عقبافتادگي ذهني 11- كاهش فقر شهري 12- تامين تاسيسات و تجهيزات شهري از جمله پاركها و زمينهاي بازي 13- ارتقاء جنبههاي فرهنگي، آموزشي و زيبايي 14- ايجاد و نگهداري گورستان 15- مبارزه در برابر خشونت به حيوانات 16- جمعآوري آمار كليدي از جمله آمار تولد و مرگ و مير 7- تامين روشنايي معابر 18- ايجاد ايستگاه اتوبوس 19- نظارت بر غسالخانهها.
منابع مالي حكومتهاي محلي
- در هند بخشي از مالياتهاي ملي به حكومتهاي محلي تخصيص داده نميشود وليكن از مقامات دولتي وام و كمكهاي بلاعوض دريافت ميشود و در مجموع كمكهاي دولتي در حدود 50 درصد منابع مالي حكومتهاي محلي را تامين ميكند.
كمكهاي مالي دولت از طريق كمكهاي بلاعوض دولتي جهت آموزش و پرورش و اعطاي سهمي به حكومتهاي محلي از طريق جمعآوري پارهاي از مالياتها براي دولت صورت ميگيرد.
- حكومتهاي محلي خود از طريق وضع مالياتهاي محلي و عوارض به طرق زير بقيه نيازهاي مالي خود را تامين ميكنند. اين مالياتها عبارتند از: ماليات بر املاك، خيابانها، آب، فاضلاب، حفاظت از ساختمان، روشنايي، آتشسوزي، زيارت، حرفهها، تجارت، اشتغال، آگهي، تئاتر، سينما، سيرك، كارناوال، حيوانات، ارابهها، خودروها، قايقها و غيره.
ارزيابي نظام برنامهريزي و مديريت شهري
- يكي از ضعفهاي عمده در نظام برنامهريزي شهري در هند، تبعيت نكردن سازمانهاي بخشي دولتي از جمله وزارت دفاع و حمل و نقل از طرحهاي شهري است.
- به علاوه عدم هماهنگي بين سازمانهاي بخشي و حكومتهاي محلي در زمينه برنامهريزي و اجرا ديده ميشود.
از نقاط ضعف ديگر نظام برنامهريزي در هند، عدم وجود انعطافپذيري لازم در طرحها از جمله طرحهاي كاربري زمين است كه در سالهاي اخير با آگاهي از اين كاستي، سعي در تدوين برنامه ساختاري و استراتژيك در هند ميشود.
- از ديگر مشكلات نظام مديريتي و برنامهريزي شهري، جدايي نهادهاي برنامهريزي توسعه از نهادهاي ارايه خدمات است كه مساله هماهنگي و مديريتي را با دشواري روبهرو ميسازد.
- اصولا به طور سنتي مديريت و برنامهريزي شهري در هند با دخالت مستقيم دولت ايالتي انجام گرفته است كه موجب محدوديت در واگذاري اختيارات به شهرداريها شده و نهايتا موجبات ضعف تشكيلاتي، ناهماهنگي در فعاليتها و تعدد مديريتها را فراهم آورده است. در سالهاي اخير اقدامات تمركززدايي در جهت رفع محدوديتها با افزايش اختيارات واگذار شده به شهرداريها صورت گرفته است. با اين وجود تا مادامي كه نظارت مستقيم دولتي به نظارت غيرمستقيم تبديل نشود حكومتهاي محلي قادر به تقويت خود از طريق مشاركت مردمي و سازمانهاي غيردولتي نخواهند بود.

